وقتی صحبت از تحلیل تکنیکال میشود، یکی از الگوهایی که میان معاملهگران حرفهای طرفداران زیادی پیدا کرده، الگوی سایفر است. این الگو بخشی از دستهبندی الگوهای هارمونیک به حساب میآید و به کمک نسبتهای فیبوناچی، نقاطی را نشان میدهد که احتمال بازگشت قیمت در آنها بیشتر است. ساده بگوییم، سایفر مثل یک نقشه عمل میکند و به شما کمک میکند محدودههای مهم بازار را بهتر تشخیص دهید. درک این الگو میتواند به تصمیمگیریهای دقیقتر در معاملات کمک کند و دیدگاه تازهای برای مدیریت ریسک به شما بدهد. اگر دوست دارید با سازوکار این الگو آشنا شوید و یاد بگیرید چطور میتوان از آن در معاملات واقعی استفاده کرد، تا انتهای این مقاله همراه ما باشید.
- الگوی سایفر به دلیل استفاده از نسبتهای دقیق فیبوناچی، یکی از الگوهای پیشرفته و پرکاربرد در شناسایی نقاط بازگشتی است و دقت بالایی در شبیهسازی نواحی بازگشت قیمت دارد.
- شناسایی صحیح نقطه D در الگوی سایفر و تأیید آن با ابزارهایی مانند کندلها و اندیکاتورها میتواند نقاط ورود دقیقتر و مدیریت ریسک بهتری را برای معاملهگران فراهم کند.
- الگوی سایفر میتواند با سایر ابزارهای تحلیلی مانند پرایس اکشن، MACD و ATR ترکیب شود تا دقت معاملات را افزایش دهد و سیگنالهای اشتباه را کاهش دهد.
- تسلط بر الگوی سایفر نیاز به تمرین مستمر و تجربه در شناسایی دقیق این الگو در نمودارها دارد و نمیتوان تنها به یادگیری تئوری اکتفا کرد.
الگوی سایفر در تحلیل تکنیکال چیست؟
یکی از الگوهایی که در میان معاملهگران حرفهای کاربرد زیادی دارد، الگوی سایفر است. این الگو توسط دارن اوگلزبی (Darren Oglesbee) معرفی شد و به عنوان بخشی از الگوهای هارمونیک شناخته میشود. ساختار سایفر با ترکیب پنج نقطه (X, A, B, C و D) و نسبتهای خاص فیبوناچی شکل میگیرد و هدف اصلی آن کمک به شناسایی نقاطی است که احتمال بازگشت قیمت در آنها بیشتر است. تفاوت مهم این الگو با الگوهای کلاسیکی مثل مثلث یا سر و شانه در این است که سایفر بر اساس محاسبات دقیقتری بنا شده و همین موضوع باعث میشود برای تحلیلگران تکنیکال ابزاری قابل اعتمادتر باشد.

شکل M و W الگوی سایفر در تایم فریمهای پایینتر (مانند M15) میتواند سیگنالهای بیشتری تولید کند، اما نیاز به فیلترهای قوی برای کاهش نویز دارد.
ساختار و اجزای الگوی سایفر
الگوی سایفر از پنج نقطه کلیدی (X، A، B، C، D) و چهار موج قیمتی (XA، AB، BC، CD) تشکیل شده است. این الگو در دو نوع صعودی (شکل M) و نزولی (شکل W) ظاهر میشود. الگوی صعودی نشاندهنده بازگشت به سمت روند صعودی و الگوی نزولی نشاندهنده بازگشت به سمت روند نزولی است. برای درک بهتر، میتوان آن را با الگوهایی مانند الگوی بامپ اند ران مقایسه کرد که ساختار مشابهی دارند، اما نسبتهای فیبوناچی متفاوتی را دنبال میکنند.
نسبتهای فیبوناچی کلیدی در ساخت الگوی سایفر
در این الگو نسبتهای فیبوناچی اهمیت زیادی دارند. نقطه B معمولاً اصلاحی بین ۳۸.۲ تا ۶۱.۸ درصد از موج XA است. نقطه C به عنوان یک اکستنشن در محدوده ۱۲۷ تا ۱۴۱.۴ درصد قرار میگیرد و نقطه D نیز معمولاً در سطح ۷۸.۶ درصد اصلاح موج XC شکل میگیرد. این نسبتها تعیینکننده اعتبار الگو هستند و معاملهگر با بررسی آنها میتواند نقاط پرریسک و کمریسک بازار را بهتر تشخیص دهد. توجه به جزئیات کندلی مانند الگوی اسپینینگ تاپ نیز در این مرحله میتواند تأیید مناسبی باشد.


موقعیت و ویژگی هر نقطه در الگوی سایفر (X، A، B، C، D)
هر نقطه در این الگو نقش ویژهای دارد. نقطه X آغاز حرکت است، A اولین اوج یا کف محسوب میشود، B اصلاح اولیه را نشان میدهد، C ادامه حرکت و اکستنشن است و در نهایت نقطه D جایی است که بیشترین احتمال بازگشت وجود دارد. معمولاً نقطه D به عنوان ناحیه ورود در نظر گرفته میشود و معاملهگر با بررسی شکل کندلها میتواند اعتبار این ورود را بسنجد. در این مرحله مشاهده الگوهایی مانند کندل دوجی سنگ قبر نشانهای از احتمال بالاتر بازگشت است.
قوانین اعتبارسنجی الگوی سایفر در نمودار
برای معتبر بودن سایفر، رعایت نسبتهای فیبوناچی حیاتی است. نقطه B باید بین ۳۸.۲ تا ۶۱.۸ درصد اصلاح XA قرار داشته باشد، نقطه C در محدوده ۱۲۷ تا ۱۴۱.۴ درصد باشد و نقطه D نیز روی ۷۸.۶ درصد موج XC شکل بگیرد. اگر یکی از این شرایط رعایت نشود، الگو اعتبار کمتری خواهد داشت. استفاده از ابزارهای تحلیلی خودکار در شناسایی این ساختار کمک بزرگی است اما معاملهگران حرفهای معمولاً برای اطمینان بیشتر از اندیکاتورهایی مثل اندیکاتور فیشر هم بهره میبرند.
استفاده از سایفر در بازارهای با نقدینگی بالا (مانند جفت ارزهای اصلی) احتمال موفقیت معاملات را افزایش میدهد.
نحوه معامله با الگوی سایفر
برای معامله با الگوی سایفر، ابتدا باید این الگو را در نمودار شناسایی کنید. پس از تکمیل نقطه D، وارد معامله شوید. برای تأیید بیشتر، میتوانید از الگوهای کندلی مانند پینبار یا کندل اینگالف استفاده کنید تا احتمال بازگشت قیمت را افزایش دهید. همچنین، استفاده از اندیکاتورهایی مانند RSI یا MACD میتواند سیگنالهای اضافی برای ورود به معامله فراهم کند. انتخاب تایم فریم مناسب نیز اهمیت دارد؛ معمولاً تایم فریمهای H1 یا H4 برای این نوع معاملات مناسب هستند. با این رویکرد، میتوانید تصمیمات معاملاتی دقیقتری اتخاذ کنید.

بهترین استراتژی ورود به معامله در نقطه D الگوی سایفر
برای ورود به معامله در نقطه D از الگوی سایفر، منتظر تکمیل الگو در سطح 78.6 درصد اصلاح XC باشید. تأیید با کندلهای بازگشتی مانند پینبار یا انگالفینگ ضروری است. برای مثال، در یک جفت ارز در تایم فریم H4، اگر یک کندل انگالفینگ صعودی در نقطه D ظاهر شود، میتوانید وارد معامله خرید شوید.
تایم فریمهای H1 و H4 به دلیل تعادل بین دقت و سرعت، مناسب هستند. منابع معتبر مانند howtotrade تأکید دارند که ترکیب الگوی سایفر با اندیکاتورهایی مانند RSI میتواند احتمال موفقیت را افزایش دهد. این روش به شما امکان میدهد با اطمینان بیشتری وارد معامله شوید.

محل دقیق قرار دادن حد ضرر در الگوی سایفر
برای مدیریت ریسک در معاملات الگوی سایفر، حد ضرر را باید در نقطهای قرار دهید که در صورت شکست آن، الگو اعتبار خود را از دست بدهد. در الگوی صعودی، حد ضرر معمولاً کمی پایینتر از نقطه X قرار میگیرد. در الگوی نزولی، حد ضرر کمی بالاتر از نقطه X قرار میگیرد. این روش کمک میکند تا در صورت حرکت نامطلوب قیمت، ضرر شما محدود شود و از سرمایه خود محافظت کنید.

روشهای تعیین اهداف قیمتی بر اساس فیبوناچی و ساختار الگوی سایفر
برای تعیین اهداف قیمتی در معاملات الگوی سایفر، میتوانید از سطوح فیبوناچی استفاده کنید. اولین هدف قیمتی معمولاً در سطح ۳۸.۲٪ اصلاح موج CD قرار دارد. هدف دوم در سطح ۶۱.۸٪ اصلاح موج CD قرار میگیرد. همچنین، میتوانید از نقاط A و C به عنوان اهداف قیمتی استفاده کنید. این روشها به شما کمک میکنند تا اهداف قیمتی معقول و منطقی برای معاملات خود تعیین کنید و از سود بیشتری بهرهمند شوید.
استفاده از اکستنشنهای فیبوناچی موج BC میتواند اهداف قیمتی جایگزین و دقیقتری برای خروج از معامله ارائه دهد.
مزایا و معایب استفاده از الگوی سایفر
الگوی سایفر به عنوان یکی از الگوهای هارمونیک پیشرفته، با استفاده از نسبتهای دقیق فیبوناچی، نقاط بازگشت قیمتی را شناسایی میکند. این الگو در بازارهای مختلفی مانند فارکس، سهام و رمز ارزها کاربرد دارد و به ویژه در بازارهای رنج عملکرد بهتری دارد.
از جمله مزایای این الگو میتوان به دقت بالا در شناسایی نقاط بازگشت، تعیین واضح نقاط ورود، حد ضرر و حد سود و نسبت ریسک به ریوارد مطلوب اشاره کرد. با این حال، معایبی نیز دارد؛ از جمله پیچیدگی در شناسایی، نیاز به تجربه و ابزارهای تحلیلی پیشرفته و احتمال خطا در بازارهای پرنوسان. همچنین، این الگو در بازارهای رونددار ممکن است سیگنالهای کاذب بدهد و نیاز به ترکیب با سایر ابزارهای تحلیلی دارد.
تفاوت الگوی سایفر با الگوی گارتلی و خفاش
الگوی سایفر با استفاده از نسبتهای فیبوناچی خاص، نقاط بازگشت قیمتی را شناسایی میکند. در این الگو، نقطه C در محدوده 127.2% تا 141.4% اکستنشن موج XA قرار دارد. این در حالی است که در الگوی گارتلی، نقطه C معمولاً در 78.6% اصلاحی موج XA قرار میگیرد و در الگوی خفاش، نقطه C در محدوده 38.2% تا 88.6% اصلاحی موج AB است. این تفاوت در نسبتهای فیبوناچی باعث میشود که الگوی سایفر کمتر در نمودارها ظاهر شود و نیاز به دقت بیشتری در شناسایی داشته باشد.

تفاوت الگوی سایفر با الگوی کوسه
الگوی سایفر و الگوی کوسه هر دو از الگوهای هارمونیک پیشرفته هستند که با استفاده از نسبتهای فیبوناچی نقاط بازگشت قیمتی را شناسایی میکنند. با این حال، تفاوتهای قابلتوجهی در ساختار و نسبتهای فیبوناچی آنها وجود دارد.
الگوی سایفر:
- در این الگو، نقطه C در محدوده 127.2% تا 141.4% اکستنشن موج XA قرار دارد.
- نقطه D در سطح 78.6% اصلاح موج XC شکل میگیرد.
الگوی کوسه:
- در این الگو، نقطه C در محدوده 113% تا 161.8% اکستنشن موج XA قرار دارد.
- نقطه D در سطح 88.6% تا 113% اصلاح موج OX شکل میگیرد.

این تفاوتها باعث میشود که الگوی سایفر نسبت به الگوی کوسه در نمودارها کمتر ظاهر شود و نیاز به دقت بیشتری در شناسایی داشته باشد. همچنین، الگوی کوسه به دلیل استفاده از نسبتهای فیبوناچی متفاوت، ساختاری متمایزتر از سایر الگوهای هارمونیک دارد.
ترکیب الگوی سایفر با پرایس اکشن
برای تأیید اعتبار الگوی سایفر، میتوانید از الگوهای کندلی بازگشتی مانند پینبار یا انگالفینگ در نقطه D استفاده کنید. این الگوها نشاندهنده تغییر احتمالی روند قیمت هستند. علاوه بر این، بررسی سطوح حمایت و مقاومت در نزدیکی نقطه D میتواند به شناسایی نواحی بازگشتی کمک کند. برای مثال، در نمودارهای تریدینگ ویو (TradingView)، مشاهده همزمان الگوی سایفر با الگوهای کندلی بازگشتی و سطوح کلیدی میتواند سیگنالهای قویتری برای ورود به معامله فراهم کند.
ترکیب الگوی سایفر با MACD
استفاده از اندیکاتور MACD میتواند به تأیید سیگنالهای الگوی سایفر کمک کند. برای مثال، در یک الگوی سایفر صعودی، مشاهده واگرایی مثبت در MACD در نزدیکی نقطه D میتواند نشاندهنده افزایش احتمال بازگشت قیمت باشد. تنظیمات پیشنهادی برای MACD عبارتاند از: 12 برای EMA کوتاهمدت، 26 برای EMA بلندمدت و 9 برای سیگنال. ترکیب این تنظیمات با الگوی سایفر میتواند دقت سیگنالهای معاملاتی را افزایش دهد.
ترکیب الگوی سایفر با اندیکاتور ATR
اندیکاتور ATR (میانگین محدوده واقعی) برای تعیین حد ضرر پویا و مدیریت ریسک در معاملات الگوی سایفر مفید است. برای مثال، میتوانید حد ضرر را در فاصلهای مشخص از نقطه D قرار دهید، مانند 1.5 برابر ATR، تا با نوسانات بازار سازگار باشد. این روش به شما کمک میکند تا در صورت تغییرات ناگهانی بازار، از ضررهای بزرگ جلوگیری کنید.
نتیجهگیری
الگوی سایفر یکی از ابزارهای قدرتمند در تحلیل تکنیکال است که به معاملهگران کمک میکند نقاط بازگشتی قیمت را با دقت بالا شناسایی کنند. تسلط بر این الگو نیازمند تمرین مداوم و تجربه در شناسایی دقیق آن در نمودارها است. برای افزایش دقت و اعتبار سیگنالهای این الگو، ترکیب آن با سایر ابزارهای تحلیلی مانند پرایس اکشن، MACD و ATR میتواند بسیار مؤثر باشد. به یاد داشته باشید که موفقیت در معامله به تسلط بر تکنیکها و بهبود مداوم مهارتهای تحلیلی بستگی دارد. تمرین و یادگیری بیشتر، کلید موفقیت در استفاده از الگوی سایفر است.